پاییز آرام آرام تمام می شود. از لابلای در اتاق و پنجره هایمان می بینیمش . گاهی که سرک می کشد دستهایش پر از باران است. گاهی که خمیازه می کشد یک عالم برگ های به خواب رفته ی زرد و سرخ را روی دامنت می ریزد و گاهی یک کاسه ی برف برایت هدیه می فرستد .

هیچ فکر کرده ای که چرا باید همیشه برگ ریزان بیاید و باران ببارد؟ هیچ فکر کرده ای  چرا تنه ی درختان غول پیکر باید کمی بلرزد . آه درخت به این بزرگی ؟!

حالا که می دانی همه جا پاییز است .

بیا لحظه ای پاییزت را با تن لرزه های درختان حس کن. با آمدن بی امان باران و برف خیس شو . پرواز پرندگان را در گستره ی آسمان ببین و بدان این لحظه همچنان که دارد می زاید ، از دست هم می رود. و ما نیز همچنان که هستیم رو به رفتنیم ، چون برگ ، باران اما هرگز تکرار نخواهیم شد!

می گویند : بهار سرآمد فصل هاست چرا که آغاز زندگی را نوید می دهد .

تابستان فصل برکت هاست زیرا نعمت های الهی در این فصل نصیب بندگان می شود .

زمستان فصل رحمت الهی است ، فصل بارش نزولات جوی و سیرابی زمین .

اما کسی از لطافت پاییز سخن نمی گوید کسی زیبایی فصل خزان را نمی بیند، جز خش خش برگ ها و غروب غم انگیزش .

آنها نمی دانند که پاییز هم سرآمد فصل هاست . من پاییز را می فهمم و این را خوب می دانم که هستند کسانی زیبایی های پاییز را همچون من دیده اند و می شناسند . کسانی که به عظمت پاییز پی برده اند و عاشق آنند . من غروب همه روزها را چون غروب روزهای پاییزی دل انگیز می پندارم .

من عاشقم ، عاشق پاییز  و کسانی که همانند من عاشق پاییز هستند.