اسطوره های نوروزی

 آریاها در عصر ودائی (کیانیان) دارای معتقدات ساده ای بودند. آنها بیشتر مظاهر طبیعت مانند خورشید، ماه، ستارگان آسمان و سپیده دمان را می پرستیدند و برای آنها قربانی می کردند. موجودات مفید و نورانی را دئوه ها (Duevas) یعنی عناصر درخشنده می نامیدند و یکی از خدایان بزرگشان میترا (خدای خورشید) بود. آنها معتقد بودند همزمان با نوروز میترا، خدای خورشید، از تخم کیهانیش متولد می شود و گیاهان و نباتات را زنده می کند. 

 
راز گشائی اسطوره های نوروزی:

مفهوم هفت و هفته از كجا آمده است؟

ريشه قداست هفت به بابل بر مي گردد؛ ولي بعدها در متون پهلوي رسوخ كرده است. اما ايرانيان زرتشتي هفته را محاسبه نمي كردند. آنها روزهاي هر ماه را اسم گذاشته بوند،‌مثل تقويم مصري، ماه سي روز بود و سي نام مشخص داشت كه به نام دادار هرمز يا «دي»  بوده است. بعدها تقسيم بندي داخلي در ماه شد كه به هفته شبيه است،‌ ولي هفته نيست. زرتشتي ها هفته نداشتند، ‌مانوي ها و ديگراني كه زرتشتي نبودند هفته داشتند.

آيا ريشه هفته قديمي تر از تورات است؟

احتمالا تقسيم بندي هفته مربوط به سامي هاست ولي تقويم رسمي حكومتي در ايران،‌ تقويم هفتگي نبوده. تقويم ماهيانه بوده با  سي روز در ماه و يك پنج روز اضافه در سال. يعني 365 روز. البته كبيسه راهم حساب مي كردند ظاهرا دو تقويم يكي بدون كبيسه و ديگري با كبيسه داشتند.

ريشه اعداد سيزده و سي را كجا بايد جستجو كرد؟

عدد سي با نماد سي روز ارتباط دارد. مساله سيزده ظاهرا بايد يك رسم غير آريايي باشد كه ما نظيرش را در بين النهرين و بابل داريم. در آنجا با آداب خاصي 12 روز را به عنوان «اكي تو» جشن ميگرفتند و مجسمه هاي خدايان را تطهير مي كردند. روز سيزدهم را كه نشانگر آشفتگي پايان سال بوده كه آن را هم جشن مي گرفتند.

آيا در زمان هخامنشي نوروز به همين شكل برگزار مي شد؟

بله نوروز بسيار مفصل جشن گرفته مي شد و شايد يكي از كاربردهاي تخت جمشيد برگزاري جشن و آيين هاي نوروزي در آن بوده است.

جشن گرفتن نوروز از كي در ايران آغاز شده است؟

نوروز بايد جشني مربوط به قبل از آمدن آريايي ها باشد. با كشفيات جديد اين نكته بيشتر روشن شده كه در ايران و در اين سرزمين اقوامي زندگي مي كرند كه داراي فرهنگي خيلي قديمي و ريشه دار بودند. اين طور نيست كه ما نوروز را از بين النهرين قرض كرده باشيم، ولي آنچه سند و مدرك داريم از بين النهرين است. آنها پيش از ما وارد دوره تاريخي شده بودند و تاريخ داشتند. به هر حال دست كم از دو سه هزار سال قبل ايرانيان نوروز را جشن مي گرفته اند. احتمالا جشن نوروز با آيين هاي «ازدواج مقدس» بايد ارتباط داشته باشد. تصور مي شده كه الهه بزرگ يعني الهه مادر، شاه را براي شاهي انتخاب مي كرده و با او ازدواج مي كرده است. در واقع كاهنه اي به نيابت از الهه با شاه ازدواج ميكرد.


عمو نوروز و حاجي فيروز از كجا آمده اند؟ آيا داستان هاي فرعي اي هستند كه در طول زمان به نوروز اضافه شده اند؟

عمو نوروز و حاجي فيروز اصلا فرعي نيستند، خيلي هم اصلي اند. داستان عمو نوروز، داستاني عاشقانه است. عمو نوروز منتظر زني است. آنها مي خواهند با هم ازدواج كنند. اين داستان مي تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد. در واقع آن زن بي نام(سال) عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است.

يعني عمو نوروز نماد شاه است؟

عمو نوروز نماد كسي است كه بركت مي دهد، حالا شاه يا هر كس ديگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است.

مي شود اين زن را با زمين هم هويت دانست؟

معمولا زن هميشه با زمين هم هويت است، جز در بعضي از اساطير مصري كه زمينش مذكر است، معمولا زن و زمين يكي هستند.

بقيه قصه عمو نوروز و حاجي فيروز چگونه است؟

الهه كه عاشق شاه است، او را انتخاب مي كند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمي گزيند. ديدار زن و عمو نوروز اتفاق نمي افتد. زن هيچوقت در زمان عمو نوروز بيدار نيست، آن قدر خانه را روفته و روبيده و كار كرده كه خوابش برده. زن صاحب خانه است و مرد مسافر، و اين سفر هميشه ادامه دارد. اما داستان حاجي فيروز بسيار جدي تر و مهم تر است. مرحوم مهرداد بهار حدس زده بود كه سياهي صورت حاجي فيروز بايد مربوط به بازگشت او از دنياي مردگان باشد. ظاهرا داستان از اين قرار است كه «ايشتر» كه همان الهه تموز است شاه –دوموزي- را برمي گزيند. يك روز الهه به زيرزمين مي رود و با ورود الهه به زيرزمين، در روي زمين باروري متوقف ميشود. نه ديگر درختي سبز مي شود و نه ديگر گياهي هست. خدايان كه از ايستايي جهان ناراحت بودند، براي پيدا كردن راه حل جلسه ميكنند و قرار ميشود كه نيمي از سال را «دوموزي» به زير زمين برود و نيم ديگر سال را خواهر دوموزي كه «گشتي ننه» نام دارد، به جاي برادر به زيرزمين برود. وقتي دوموزي به روي زمين مي آيد، بهار ميشود و تمام مراسم نوروز هم ظاهرا و احتمالا به دليل آمدن اوست. وقتي دوموزي را به زيرزمين ميفرستند، لباس قرمز تنش ميكنند و دايره، دنبك،  ساز و ني لبك دستش مي دهند و اين يعني خود حاجي فيروز. صورت سياهش هم مربوط به بازگشت از دنياي مردگان است و اين شادماني ها براي بازگشت دوموزي از زيرزمين است.